شوق و شهامت

مقایسه کلاس ترم پیش نظریه اعداد با این ترم مثل مقایسه سیب و پرتقال است که هر کدام خوشمزگی های خاص خود را دارند. ولی من همیشه پرتقال، بیشتر دوست داشتم. سیب را فقط زمانی دوست دارم که نشُسته از درخت بچینی و بخوری!

نقطه های مشترک دو کلاس حضور مدرس و ماست. حتی تدریس مدرس هم فرق کرده!

به نظرم دانشحویان این کلاس تجربه ریاضی کمتری دارند و این کلاس را برای من جذاب تر کرده است. کمتر فکر می کنند و بیشتر حرف می زنند. تقریبا هر چه به ذهنشان می رسد بر زبانشان (گاهی با فریاد) جاری می شود.

همه این عوامل باعث شده میزان سوال هایی که دانشجویان رویشان نمی شود در کلاس بپرسند، به شدت کاهش یابد. گمان نمی کنم بعد از این کلاس پرسشی روی ذهن کسی سنگینی کند.

تفاوت دیگر این کلاس، حضور گروهی در این کلاس است که به قول مدرس برای خودشان"هنگی هستن".

گاهی تکه های این گروه نشاط خاصی به کلاس می دهد و مرا یاد درس هایی می اندازد که با هم گروهی برمی داشتیم. در آینده از این هنگ بیشتر خواهید خواند.

با کمال تعجب مدرس به سرعت برق و باد درس می دهد و معادلات پل را هم در سومین جلسه کلاس تمام کرد. تدریس معادلات پل این کلاس خیلی متفاوت از کلاس قبلی بود و برای من جالب تر از دفعه قبل بود. هنوز درباره این جلسه، مطالبم را جمع و جور نکردم. به محض آماده شدن در وبلاگ می گذارم.

این هفته نوبت ارائه فصل اول توسط دانشجویان است که نتایج را به زودی به اطلاع می رسانم.

پ.ن. برای همه آنچه باعث بیدار شدنش در من بودید، ممنون!

پ.ن. اعظم!وقتی داشتم درباره هنگ کلاس نظریه اعداد می نوشتم، یاد اون جلسه ای افتادم که بعد از مدتها رفتیم سر کلاس "هندسه سرتاسری" و مرحوم دکتر... می خواست وسط کلاس بیرونمون کنه! دلیلشو یادم نمیاد تو یادته؟

پ.ن. درباره پرتقال! من پرتقال های جنوبو دوست دارم و اصلا علاقه ای به این پرتقالای بی مزه شمال که تهران هم میفروشن ندارم.

مرثیه ای بر ننوشتن

درس خواندن، ارتقا کیفیت،خراب شدن لب تاپ و ...

اینها فقط بهانه هایی بود برای گریز از نوشتن!

واژه هایم را هم باد زمستان با خود نبرده که اگر هم برده بود بادهای مهربان بهاری برایم پس آورد.

واژه هایم همین جاست یک جایی گوشه ذهنم.

ولی این روزها ابری با علامت سوال بالای سرم ظاهر شده. من چقدر خودم هستم؟ آیا نوشته هایم مال خودم است؟اندیشه هایم که در گفتار و نوشتارم متجلی می شود تا چه اندازه وابسته به دیگران است؟

این دیگران غریبه نیستند که برایم آشناترین آشنایانند.

مخلص کلام:  آدم به شدت تاثیرپذیری هستم که می خواهدخودش باشد.

پ.ن. نمی دانی چقدر حرف برای نوشتن دارم، پایان ترم بچه های ترم قبل و مصاحبه هایشان، ماجرای کارگاه ساری، وای! کلاس نظریه اعداد ترم جدید...

ولی اول باید تکلیف این ابر بالای سرم را روشن کنم. بدجوری اذیتم می کند.